خرید بک لینک

پیمان

پیمان

بگشای لب از لب باز، این بلبل دل‌خون را
آهسته به گوشش خوان، راز دل مجنون را
وقتی که خوش و شادی، از باده خون رنگی
یک جرعه به خاکت ریز، از یاد نبر خون را
تنهای خیابانی، مجموعه ویرانی، ای یار دبستانی
برخیز و به پایان کار بر، افسانه و افسون را
ما مردم دل‌خون را صد بار شکستند و
یک بار بیا بشکن، کاخِ خزفِ دون را
بسیار کسان بردند، بر دست به گورستان
امروز به خاک افکن، آوازه فرعون را
#مهدی_مرسلی

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 16:18

کجا رود شب تلخ به خود دچار شدهشبی که روی سکوت خودش هوار شدهکدام تابش غمگین به خود بتاباند،مگر که زنده کند روح داغدار شدههجوم تلخ غمش را چگونه فرسایدکسی که مرده و بر خویش سوگوار شدهکجا رود تن چشمه؟ کدام جوی حقیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:54

بار سنگدست خشتپا ستون ترک ترک فرسودهکمر چون چفته های مو دو تا از بارکف پا مثل قلب عاشقان خونیننگاه از عاطفه سرشارولی غمگین و محنت بارپدر در بغضهای خیس و خون آلود من دیگر نمیگنجدپدر در دستهایش بوسه زاری نیک می بایدنه این دستان چون خشتی که چاک خستگی دارد.آهش را پشت دود سیگار بیرون میدهدبی صدا، پنهانچنان که هرچه گوش کنی نشنویآرام گام برمیدارد، تو بگویی اطمینان، نه خستگیمردانگی را در کجا میجویی؟در شعرهای حماسی؟در چاک چاک شمشیر؟در شیهه اسب؟در گرومب گرومب و اسلحه و خمپاره؟مردانگی در دستان کارگر استدر استخوانی که تیر میکشددر دستی که خلیده میشود و نمیایستد از تقلادر پایی که میلنگددر دردی که در گفتن نمیگنجد . . .آه ... بغض من چرا امان نوشتن نمیدهد ...ما قد کشیدهایم تا دوردستها را بینیمچشمانمان کور شده استگزگز پا و اندوه درد نامتناهی نان را نمیبینیمما با چشمهای کور، از دو راهیهای بی حاصل و دورهای باطل برمیگردیم...#مهدی_مرسلی + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 11:44 توسط م.سهیل (مهدی مرسلی)  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:54

دریاچه قو راآرام می زد با پیانو راوی مشهوردر دستهایت دست دیگر بود و پاهایتهمراه پاهایش تمام صحنه را طی کرد...بی خواب شد یک شاعر مغروردر نیمه راه خواب خود ناگه پرید از جا...در بهت این صبح سکوت آلودمردان همه خوابند و خواب مردگان بیدارراوی کنار نعش خود فواره می بیندشاعر کنار بسترش دریاچه دیواربا چشم غمگین و لب دلخسته از لبخندبا اشک خشک و با گلوی بغضشاعر شدن در بستری با خویشدور از ملایک دورتر از عشق ...شاعر ته گنداب با خود زار میگریددر ضجههایش یاس چون فوارهای متروکپیش از فرود و اوج در خود اشک میریزدمطرود مرگ و زندگیمحکوم درد و عشقبا خویش و در خود مستتر چیزی نمیگوید...بغض مرا دریاب ای نامستتر در منحرف مرا برتاب ای کانون دلتنگیدر من دوباره یک نفر آواز میخواندآواز قو در برکهای متروکآواز قو در              برکهی اندوهآواز قو              در آخرين دیدار#مهدی_مرسلی + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 11:46 توسط م.سهیل (مهدی مرسلی)  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:54

راه میافتمبی آنکه بدانم به کجاو کسی بداندپای در راه میگذارمپیادهدوست دارم هیچ کس نداند کجا میرومپای در کوه میگذارمخلوت نیستپیش میرومخلوت تر میشودپیشتر میرومخلوت استبالاتراز قله عبور میکنمدرخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 27 دی 1399 ساعت: 23:06

در دستهای خسته من بوی نان و سیبدستان گرم تو تا ته درون جیبدستان خسته من لرز میکنند ...اخراج از بهشت و تقلای بی نصیب دستان نرم و سفید تو بوسه زاردستان زبر و پینهدار من اما کمی نجیبشب تیغ دستهام خراشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 27 دی 1399 ساعت: 23:06

دو زوج پیر در استیج بار می رقصند
به ناز و عشوه و اندوه و گاه با ترفند
و تخت نرد من و تو کنار یک تخت و
هزار راه که بسته است با دو تا هرچند
من و تو تنگ کنار همیم و در بازی
تو شاه مهره دل را نموده ای در بند
دو چشم من به لبانت، به رقص آوازت
و خیز نرم خیال از دو برگ شاه پسند
نگاه مضطرب تو به چرخش تاس و
شبی که کاش دمی در سپیده اش ندمند
فرود تلخ و خوشی بود و گوییا شیرین،
حدیث رفتن بر تخت با دو حبه قند
#مهدی_مرسلی

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 14:31

مانده است روی برف، دو تا جای پای ژرف
مردی بزرگ رفته از این راه بس شگرف
در هر قدم امید در پی او می دویده است
عمرش شده تمام به پای بهار صرف
دردی درون سینه او می تپیده است
مظروف طعنه می زده هی از درون به ظرف
آنقدر سخت بوده که گام از زمین کند،
که مرد گم شده به تمامی درون برف
راه است و رد پای کسی، مرد آنچنان
که بغض کرد و رفت، نیامد ولی به حرف

#مهدی_مرسلی

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 20:38

آخر چه فکر می کنی اکنون که با منی
یک مرد خسته با لب و دندان آهنی
می دانم از نگاه من خسته خسته ای
با این وجود بازهم لبخند می زنی

مهدی مرسلی


برچسبها: شعرکوتاه, خسته, آهنی, مهدی مرسلی, م
+ نوشته شده توسط م.سهیل (مهدی مرسلی) در چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:34 |

برچسب: شعر,کوتاه, نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:55

سر کوچه ها دار بود و درختتو خونه، تو و چادر و بند رختخیابون پر از سیم و تیر و چراغرو هر تیر زیبایی یک کلاغتو بودی من و رفتن و خستگیغم و درد و داغو نباید بگیحالا هی تو رو میکنم جستجوتو آینه، تو کوچه، توی آب جومی خوام هی بگم بی تو آرومم و . . .ندارم غم و غصه و ماتم و . . .ولی لعنتی چشم من خیسه خبیه بارم بیا خونه، تنها یه رببذار تا چشاتو تماشا کنمهمه درد و رنجامو حاشا کنمبذار هی بمیرم واست زنده شمبذار باز تو بازیت بازنده شمتموم شد، همین بود، هر چی که بودمن و قصه تو، یکی بود که بودیکی بود و رفت و من و چشم خیسکسی که کمی بود و امروز نیسدیگه هیچ حسی ندارم بهتیه جور بدی بی خیالم بهتبرو، زیر بارون نموادامه مطلب

برچسب: نرو,لعنتی, نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:55

ناز کن باچشم مستت تا بمانم پیش تو

یا بمیرم پای عشقم یا بمانم پیش تو

با بلیطی توی دستم، مانده ام در ایستگاه

تا قطار مرگ رد شد، جا بمانم پیش تو

محرمی می خواهم و فرصت برای یک گناه

تا گریزم از همه تنها بمانم پیش تو

بد شدن کاری ندارد، مستی و پیمانه و

هر چه گفتی بشکنم، رسوا بمانم پیش تو

از تو می گویم، بدانی در خیالم هستی و

صبح شاعر می شوم، شب را بمانم پیش تو

"مهدی مرسلی"

برچسب: پیش تو بسی از همه,پیش تولید فیلم چیست,پیش تو جامه در برم,پیش تو,پیش تولید,پیش تولید فیلم,پیش تو دلم بدجوری گیره,پیش تو راضی به مرگم,پیش تو جا مونده دلم,پیش تولید شهرزاد 2, نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:19

چگونه با تو بگویم قمار یعنی چه

کسی که باخت خودش را دوبار یعنی چه

کناره جاده تقدیر من قدم نزدی

که حس کنی که دل بی قرار یعنی چه

غروبها تو نبودی که سایه ها بروند

و حس کنی که غم انتظار یعنی چه

دچار تنگ خودش بود، ماهی دل من

شکست تا که بفهمد دچار یعنی چه

برای لمس نبود تو زار می زنم و

نگفته ام به کسی حال زار یعنی چه

"مهدی مرسلی"

برچسب: نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:19

در خیالم آهوان چشم تو مستند

گرچه پای آرزوهای مرا بستند

نی نی چشمان تو زیبا

گویی از تکرار بی تاریخ می ترسند

گوش کن، آهسته می گویم

آهوانت . . . آه . . . ه می رقصند.

"مهدی مرسلی"

برچسب: آهو,آهو خردمند,آهوی پر کرشمه,آهو جهانسوز,آهوی ختن,آهو نمی شوی,آهوی بخت من گزل,آهو در فال قهوه,آهوان,آهوی پیشونی سفید, نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:18

صندوق رفاه هی مرا داد فشار اقساط مرا ندادهای، زود بیار هر روز پیامکی فرستاد خفن تا طاق نمود طاقت این من زار با او بنوشتم آه صندوق گلم قربان ادا و نازت و چشم خمار من قرض نمودم و نمودم تحصیل تا بیش شود مواجبم مگر در سر کار اکنون که گرفتهام به دستم مدرک خوشحال نمودهام همه ایل و تبار آوردهام و نهادمش بر کوزه حتما تو شنیده ای حدیثش، بسیار امروز شده زمان پس دادن قسط آه . . . این کف دست من، بکن در انظار دولت بدهد به من حقوقی اندک اندک تر از آن قسط که ناید به شمار وام استده ام من از هزاران چون تو هر یک بنهاده بر گلویم مسمار زن گفته که باز عیدمان نزدیک است باید ادامه مطلب

برچسب: آیین نامه رفاهی,آيين نامه رفاهي شرکت نفت,آیین نامه رفاهی کارکنان,آیین نامه رفاهی پرسنل,آیین نامه رفاهی کارکنان شهرداری,آیین نامه رفاهی کارگران,شیوه نامه رفاهی,آیین نامه رفاهی کارکنان دولت,ثبت نامه رفاهی,آیین نامه رفاهی کارکنان بانکها, نویسنده: مهدی کاظمی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:18

صفحه بندی